تبليغاتX
.::Hr-Music::.

.::Hr-Music::.

~*نوای بی نوایی ، در سرزمین بی وفایی*~

گروه کهت میان

اسلش

نگاهى به فعاليت ها و اولين آلبوم گروه كهت ميان :

دو هفته پيش از انتخابات نهمين دوره رياست جمهورى ايران، كمى پايين تر از ميدان هفت تير اطراف ورزشگاه شيرودى مملو از مردمى بود كه براى شركت در يكى از ميتينگ هاى انتخاباتى آمده بودند. اما دو كوچه بالاتر در خانه اى يك طبقه كه احتمالاً برحسب اتفاق هنوز سرجاى خود باقى مانده و به يك ساختمان چندطبقه تبديل نشده بود، چهار نوازنده دور هم جمع شده بودند تا تمرين هاى هفتگى خود را آغاز كنند.

آنها از قبل هشدار داده بودند كه محل تمرين بسيار گرم است و هيچ وسيله اى براى تهويه هواى آن وجود ندارد. اما در نگاه اول چندان هم بد به نظر نمى رسيد. يك اتاق كوچك كه فقط به اندازه اعضاى گروه، سازها و آمپلى فايرها جاداشت.

يك پنكه معمولى هم به تنهايى وظيفه خنك كردن اتاق را برعهده داشت. دورتادور اتاق با يونوليت پوشيده شده بود تا شايد به اين ترتيب همسايه ها و ساكنان خانه از سروصداى تمرين در امان باشند. وقتى در اتاق بسته شد و دو تكه يونوليت بزرگ به اندازه در كه روى آن را با موكت پوشانده بودند پشت در اتاق قرار گرفت، مى بايست تمرين آغاز شود. اما پيش از آن هريك از نوازنده ها در گوش هاى خود دستمال كاغذى گذاشتند و يكى دو نفر ديگر حاضر نيز از آنها پيروى كردند.

وقتى اولين قطعه آغاز شد تقريباً تمام اتاق مى لرزيد و در اثر دوبل پدال هاى درامز هر لحظه انتظار مى رفت كل پنجره از ديوار بيرون بپرد تا اين همه صداى موسيقى راهى براى رفتن به خيابان ها پيدا كند.

همايون مجدزاده (نوازنده گيتار)، اردوان انزابى پور (نوازنده گيتارباس)، وانيك وارطانيان (نوازنده درامز) و على اظهرى (نوازنده ريتم گيتار) مشغول تمرين بودند تا خود را براى كنسرت «كهت ميان» در اوايل مردادماه آماده كنند و در عين حال منتظر انتشار اولين آلبوم گروه با نام «اكسير» بودند.


        

قطعه اول كه تمام مى شود حتى مردمك چشم ها نيز عرق كرده اند و همه چيز تار ديده مى شود. با شروع دوباره تمرين، دستمال كاغذى ها هم توان مقابله در برابر حجم زياد صدا را ندارند و اتاق كوچك تمرين كهت ميان به سفينه اى جدا از زمين تبديل مى شود كه انگار براى خود درحال چرخيدن در فضايى ذهنى است. چهار نوازنده آنقدر ادامه مى دهند كه خودشان هم از نفس مى افتند و سريع در و پنجره را باز مى كنند. دستمال كاغذى ها را در مى آورند تا مانند زمان تمرين مجبور نباشند به جاى حرف زدن، داد بزنند.

كهت ميان، يكى از گروه هايى است كه از چند سال پيش به كار در حوزه موسيقى متال مشغول است و تاكنون اجراى چند كنسرت در تهران را در كارنامه خود دارد. اعضاى گروه كه به غير از اظهرى همه بيش از ۳۰ سال سن دارند از چندين سال پيش و در زمان اوج اين موسيقى در دنيا به سمت آن گرايش پيدا كردند و با وجود سپرى شدن آن دوران هنوز به اين سبك پايبند مانده اند. آنها در چند اجراى زنده خود نشان دادند كه در كار خود آنقدر جدى هستند كه فقط به پشت سرهم نواختن رديف هاى گيتار و بداهه نوازى برروى صداى پس زمينه اكتفا نكنند. اما شايد چندسالى ديرتر از زمانى كه مى بايست، امكان ارائه آثار خود را پيدا كردند.

موسيقى جوانان ۱۰ سال پيش
دو هفته بعد از انتخابات، اعضاى كهت ميان در آپارتمانى در گيشا كه به اندازه كافى خنك بود دور هم جمع شدند و پس از انتشار اولين آلبوم گروه از ادامه تمرين هاى خود براى اجراى كنسرت در جشنواره تابستانه كيش مى گويند. كنسرتى كه در تهران قصد اجراى آن را داشتند به دليل پيدا نكردن سالن منتفى شد و حالا چشم اميد به سالن هاى جزيره كيش دارند تا شايد جايى براى آنها داشته باشند.

انتشار آلبوم اكسير به آنها اعتماد به نفس بيشترى داده است اما چندان هم نسبت به فعاليت هاى آينده خود اميدوار نيستند.

آلبوم اكسير داراى هشت قطعه اينسترومنتال (سازى) در سبك متال است كه به زيرشاخه اسپيدمتال نزديك تر به نظر مى رسد. تمام قطعات آلبوم تا سال ۱۳۸۰ تنظيم شدند و به گفته مجدزاده آثار اين آلبوم متعلق به پروژه اى هستند كه مى بايست چهار سال قبل به پايان مى رسيد: «تعدادى قطعه اينسترومنتال داشتيم و فكر مى كرديم تا چهار سال قبل پرداختن به آنها تمام مى شود اما تاكنون طول كشيده است. خود ما هم نمى خواهيم در اين ابعاد كار كنيم. موسيقى گروه هم به دليل تغيير دو نفر از نوازنده ها، تغيير پيدا كرده است.»


به نوشته اعضاى گروه در سايت اختصاصى آنها «ايده اوليه موزيك كهت ميان حدود سال ۱۳۷۴ برپايه عناصر موسيقايى شرقى در فضاهاى تيره شكل گرفت. تيم هايى كه ذاتاً داراى مشخصه هاى متعدد تأثيرگذار هستند. اين مشخصه ها عموماً متأثر از فضاى شب، بيابان و بخصوص دنياى اسرارآميز و جادويى افسانه ها است.»
در طول سال هاى ۷۸ تا ۷۹ اولين قطعات گروه ساخته شد اما تا تابستان ۸۱ هنگامى كه ساخت قطعات پايان پذيرفت به دليل شكل نگرفتن گروهى منسجم و حضور همايون مجدزاده به عنوان نوازنده ميهمان در گروه اكسير، اجراى اين قطعات متوقف شد.


پس از اجراى كنسرت گروه اكسير، با كنار هم قرار گرفتن على خدادوست (نوازنده كيبورد)، خالد سندزاده (نوازنده درامز) و اردوان انزابى پور گروه به طور رسمى ثبت شد و كار خود را آغاز كرد. نخستين كنسرت رسمى گروه در ارديبهشت ۸۲ در تالار فارابى و در بهمن ماه همان سال نيز دومين كنسرت آنها در همان تالار به مدت شش شب اجرا شد.


اما اوضاع گروه در اواخر سال ۸۲ تغيير كرد: «همه انتظار داشتند يك آلبوم بيرون بدهيم. به همين دليل پروژه اصلى ما متوقف شد و به سراغ آلبوم اكسير رفتيم. جمع كردن اين كار با دو يا سه نفر نيز امكان پذير بود. خود ما هم ديگر به طور دائم شنونده اين موسيقى نيستيم اما احساس خوبى نسبت به آن داريم و در دوران جوانى با آن به اين سبك از موسيقى جذب شديم.» مجدزاده درحالى آن روزها را به خاطر مى آورد كه در باره آلبوم گروه معتقد است


 

: «فكر مى كرديم اين كار، ساده و روان تر خواهد بود و سعى كرديم به اين ترتيب مخاطبان آلبوم بعدى خود را نيز جذب كنيم. آثار اين آلبوم پايه ملوديك ندارند و براساس رديف و ريتم گيتار ساخته شدند. ساخت اين آلبوم يك ماه و ضبط آن دو ماه طول كشيد.»

تقريباً تمام قطعات آلبوم به طور كامل در يك استوديوى خانگى ضبط شده و تنها چند بخش كوتاه از سه قطعه كه با گيتار آكوستيك نواخته مى شود در يك استوديوى رسمى ضبط شد. انزابى پور و مجدزاده از صداى آلبوم راضى نيستند اما فكر مى كنند با امكاناتى كه داشتند؛ بهترين كار ممكن را منتشر كرده اند.

خود آنها نيز مى دانند كه دوران طلايى اين موسيقى به سرآمده است هرچند به اين موسيقى همچنان علاقه مند هستند.
با اين وجود هنوز گروهى وجود دارند كه با علاقه به دنبال آثار اين سبك از موسيقى هستند كه هيچ نمونه ايرانى از آن نيز وجود ندارد. شايد تنها توجيه براى ساخت چنين آلبومى كه نمونه هاى خارجى فراوانى براى آن وجود دارد اين ديدگاه مجدزاده باشد كه: «بالاخره مى بايست يك نفر در ايران اين موزيك را كار كند. هنوز با جوانان بسيارى برخورد مى كنيم كه وقتى مى بينند ما همچنان با اين سبك موسيقى كار خود را ادامه مى دهيم، ذوق زده مى شوند و ما را تشويق مى كنند...»


انزابى پور نيز مى گويد: «سالها پيش وقتى بچه ها در كوچه فوتبال بازى مى كردند، دوست داشتند مارادونا شوند اما حالا همه مى خواهند در آينده يك على دايى ديگر باشند. ما هم مى خواستيم چنين الگويى را در زمينه موسيقى به وجود بياوريم. دوست داشتيم اسم «كهت ميان» از ايران مطرح شود و به اوج برسد.»


فقط براى خنده

و اينك وارطانيان بر خلاف زمان اجراى موسيقى كه براى نواختن پاساژ هاى پى در پى بايد فعاليت زيادى داشته باشد، چندان حرف نمى زند. فقط وسط حرف هاى ديگر اعضاى گروه در يك جمله براى اين مطلب تيتر پيشنهاد مى كند: «اكسير، واقعاً اكسير است» و يا «اكيسر زهر مار است».
مجدزاده و انزابى پور در همان زمانى كه در حال انتشار اكسير بودند به استوديو مى رفتند و كار برروى دومين آلبوم خود كه هنوز منتشر نشده است را دنبال مى كردند
وارطانيان در آن زمان به كهت ميان پيوست و در استوديو به نواختن درامز آلبوم دوم و در استوديوى خانگى به اجراى درامز اكسير پرداخت.

پس از آن على اظهرى نيز به آنها ملحق شد تا آلبوم دوم با آسودگى بيشترى نسبت به اكسير منتشر و فشار كار آن بين چهار نفر تقسيم شود. اين آلبوم نيز مانند كار اول گروه، اينسترومنتال است و از صداى خواننده در آن استفاده نمى شود. اين مسأله همان نكته اى است كه احتمالاً تعدادى از مخاطبان اين سبك از موسيقى را از آلبوم اكسير نا اميد مى كند.


آنها براى استفاده نكردن از خواننده چند دليل دارند: «فكر مى كنم در شرايط موجود با توجه به موسيقى ما امكان كاركردن با خواننده وجود ندارد. ضمن اينكه براى موسيقى خود اشعار انگليسى در نظر داريم و شايد نتوانيم مجوز انتشار آنها را به دست آوريم. از سوى ديگر حقيقت اين است كه در ايران خواننده اى نداريم كه بتواند با اين موسيقى بخواند. در ابتداى كار خود بسيار تلاش كرديم كه با خواننده كار خود را دنبال كنيم و حتى امروز نيز قطعاً بسيارى ترانه انگليسى داريم اما نمى توانيم آنها را كارى كنيم...

هر چند مجدزاده اين ديدگاه ها را مطرح مى كند اما خود او نيز مى داند كه: «موسيقى ما تا زمانى كه زبان انگليسى نداشته باشد، بين المللى نمى شود و هيچ فردى به سراغ ما نمى آيد.»

على اظهرى كه جوان تر از سه نوازنده ديگر است و ۲۴ سال سن دارد، اميدوارتر از آنها به نظر مى رسد: «نمى خواهيم چيزى به ما بدهند. همين كه اميدوارمان كنند كافى است. اگر بدانيم در سن ۵۰ سالگى ما را قبول مى كنند و اين موسيقى را مى پذيرند براى ما كافى است...»

اما مجدزاده مى گويد: «كارما از اميدوارى و نااميدى گذشته و به مرحله جنون رسيده ايم. يكبار پيشنهاد كردند براى اجراى كنسرت به انگلستان برويم و ما فكر كرديم ديگر ستاره موسيقى راك شده ايم. بعد كه هيچ سالنى در تهران حاضر نشد به ما اجازه اجراى كنسرت بدهد فكر كرديم همه چيز تمام شده است.

وقتى سنتان از ۳۰ سال بيشتر شود مى فهميد كه اجراى كنسرت در يك سالن كوچك يا انتشار آلبومى در تعدادى محدود آن چيزى نيست كه از ابتدا در فكر آن بوديد. حالا فقط براى خنده، هفته اى يكبار دور هم جمع مى شويم و تمرين مى كنيم.»


گره كور


ايرانيان باستان عقيده داشتند كه يك ماه شمسى به ۳۰ جايگاه تقسيم مى شود و ماه هر شب در يكى از آنها منزل مى كند. بيست و ششمين جايگاه ماه، كهت ميان نام داشت. پس از ورود اعراب به ايران نام اين جايگاه ها تغيير پيدا كرد و كهت ميان تنها نام دست نخورده باقى ماند. اين بدان علت بود كه ماه اعراب يك شب كمتر از ماه ايرانى دارد و هيچ جايگزينى براى شب كهت ميان وجود نداشت.

اسامى قطعه هاى آلبوم اكسير نيز مانند نام گروه بار معنايى خاصى دارد كه تأثيرى متفاوت از موسيقى بر مخاطب مى گذارد. گوش دادن به هر يك از قطعه ها با توجه به نام آنها تجربه اى متفاوت از گوش دادن به آنها در حالت عادى است.

مجد زاده درباره اولين قطعه آلبوم با نام «يادآورى» مى گويد: «وقتى آرپژ اول و آخر قطعه را مى ساختم، ۱۸ سالگى خودم را به ياد مى آوردم و به انرژى آن دوران احتياج داشتم و به همين دليل اين نام را براى آن انتخاب كردم. در قطعه سوم هم پس از پايان قطعه، احساس سخت و پر از خستگى به خودمان دست مى دهد و به همين دليل اسم آن شد «فساد تدريجى». نام قطعه هاى ديگر مثل «گره كور»، «كهنه پرست» و «ايستگاه آخر» نيز چنين حالتى دارند.»


چهار نوازنده كهت ميان همچنان به تمرين ادامه مى دهند. آنها كه زمانى در فكر راه اندازى مؤسسه فرهنگى هنرى كهت ميان بودند اكنون با گره كور برگزارى يك كنسرت مواجه هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط ***@H@mid Rez***  | 

بیوگرافی کاوه یغمایی

بیوگرافی کاوه یغمایی

در سال 1347در تهران متولد شد .
او بزرگترين فرزند كوروش يغمايي است . كاوه از كودكي مشغول به فراگيري موسيقي بود و علاقه ي فراواني نشان مي داد .
او در سن 8 سالگي توسط پدر و مادرش وارد هنرستان عالي موسيقي ايران شد .



ساز اول كاوه پيانو بود كه نزد خانم " نوين افروز " آموزش مي گرفت .
سه سال بعد از انقلاب اسلامي در ايران ، هنرستان عالي موسيقي توسط دولت بسته شد . با توجه به شرايط سخت ، كاوه فراگيري موسيقي را توسط پدر و عموهايش (كامران و كامبيز) ادامه داد . در اين زمان او شروع به يادگيري استايلي كرد كه در هيچ مدرسه اي تدريس نمي شد . اين استايل " پروگرسيو راك " بود . كاوه تصميم گرفت كه گيتار الكتريك را بصورت حرفه اي شروع كند .
چند سال بعد ، هنرستان موسيقي با محدوديتهاي خاصي مجدداً بازگشائي شد .
كاوه دوباره به هنرستان رفت تا تحصيلات خود را بصورت آكادميك ادامه دهد . در اين زمان نام " هنرستان عالي " به " هنرستان سرود و آهنگهاي انقلابي " تغيير يافت .
او در سال 1368 از هنرستان فارغ التحصيل شد و در همان سال اولين كار هنري خودش را در آلبوم پدرش بنام " ديار " به ثبت رساند . اين اولين آلبوم كوروش يغمايي بعد از 10 سال بود .



كاوه تحصيلات خود را در رشته ي گيتار كلاسيك در " دانشگاه آزاد اسلامي " ادامه داد .
كاوه نه تنها براي خودش ، بلكه براي خوانندگان و موزيسينهاي ديگر نيز آهنگسازي و تنظيم كرده است .




او اولين كنسرت رسمي خود را در سال 1373 در فرهنگسراي بهمن اجرا نمود كه اين اولين كنسرت گيتار
در ايران بعد از انقلاب اسلامي بود .
كاوه در تنها " جشنواره پاپ ايران " تا به امروز ، ستاره ي طلائي بهترين گروه را از آن خود كرد .
" گروه كاوه " تنها گروه راك بود كه با مجوز رسمي از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي كنسرت اجرا مي كرد . اين گروه تا كنون بيش از پنجاه اجرا داشته است.
كاوه در سال 1382 اولين آلبوم خودش " مترسك " را در ايران پخش كرد . كه اين آلبوم تا مدتها پرفروش ترين آلبوم ايران بود .

او پس از پخش آلبوم خود ، 2 شب متوالي در سالن ميلاد تهران كنسرت برگزار كرد كه با استقبال زيادي روبرو شد و براي اولين بار در ايران اين كنسرت را بصورت حرفه اي بر روي DVD ضبط و پخش كرد .

كاوه در سال 1384 پايه گذار واحد گيتار الكتريك در دانشگاه علمي و كاربردي ايران شد و در سال 1385 تصميم گرفت كار خودش را به خارج از ايران گسترش بدهد ، كه نتيجه ي آن پخش موفق آلبوم " سكوت سرد " " Cold Silence " در سال 1386 در سراسر جهان بوده است .  

خواننده، آهنگساز، نوازنده گیتار الکتریک، آکوستیک، باس، کیبورد، درام و تنظیم کننده آهنگ های راک ایران است. شاید بتوان وی را مشهورترین و موفق ترین چهره راک ایران نامید.

کاوه در سال 1347 در خانواده ای در تهران به دنیا آمد که همگی در زمینه موسیقی فعالیت داشتند. پدرش “کوروش یغمایی” اولین کسی در ایران بود که شروع به ارائه آثار راک کرد. در سن 8 سالگي وارد هنرستان عالی موسيقي شد و پيانوي كلاسيك را نزد خانم نوين افروز به صورت تخصصي فرا گرفت. در همان زمان شروع به نواختن گيتار در سبك مورد علاقه اش يعني راك و سبكهاي مختلف ديگر نمود. آهنگ سازي را نيز نزد پدر خود كوروش يغمايي و عموهاي خود كامران و كامبيز فرا گرفت.

بعد از انقلاب هنرستان موسيقي تعطيل شد و با بازگشايي مجدد آن كاوه يغمايي به اجبار مدیریت جدید هنرستان، با ساز تخصصي فلوت از آن هنرستان فارغ التحصيل شد. در سال 1373 وارد دانشگاه آزاد شد و شروع به نواختن گيتار كلاسيك نمود.

 كاوه يغمايي از سال 1363 به صورت حرفه اي در زمينه هاي مختلف از قبيل آهنگ سازي , ضبط و تنظيم موسيقي فعاليت کرده و در آلبوم هاي مختلف به عنوان نوازنده , آهنگساز و تنظيم كننده همكاري داشته است. وي به همراه بابك اميني در سال 1372 اولين كنسرت رسمي راك را بعد از انقلاب برگزار كردند.

کاوه اولین آلبوم خود را با نام مترسک در سال 1381 روانه بازار کرد و پس از آن با گروه کاوه (Kaveh Band) در سال 1382 به برگزاری کنسرت در تهران پرداخت. گروه کاوه تشکیل شده بود از:

کاوه یغمائی: خواننده، نوازنده گیتار الکتریک، باس

کامیل یغمائی (برادرش): نوازنده گیتار الکتریک

نیلوفر فرزندشاد (همسرش): نوازنده پیانو، کیبورد

ساتکین یغمائی (خواهرش): همخوان

  

در سال 1384 پس از اینکه هرکاری کرد، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز انتشار آلبوم جدیدش را صادر نکرد، کاوه به همراه همسر و دوقلوهایش به ونکوور کانادا مهاجرت کرد و هم اکنون در آنجا مشغول ادامه فعالیت هایش در زمینه موسیقی است

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 9:16 قبل از ظهر  توسط ***@H@mid Rez***  | 

بیوگرافی حبیب

بیوگرافی حبیب

حبیب متولد رضائیه آذربایجان است و چند سالی هم در تبریز زندگی کرد . او بعد از مرگ مادرش سریعا ترانه مادر را بر روی سن اجرا کرد که هنوز که هنوزه به قول خودش شعرش کامل نشده است. 


ترانه شهلا را هنگامیکه در آذربایجان برنامه اجرا میکرد از شخص دیگری شنید و از روی این علاقه آن را مکرر خواند و اکثرا مردم گمان میکردند که برای همسرش خوانده است. 


نام همسر قبلی او شادی بود و ترانه های "همیشه نگاهم" و "امشب شب جدائیمونه" رو برای او خواند.
بعد از ازدواج با همسر دومش خدا محمد را به او داد. که در حال حاضر حبیب برای موفقیت پسرش خود را همراه او ساخته تا او را همانند خویش به موفقیت برساند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 9:53 قبل از ظهر  توسط ***@H@mid Rez***  | 

بیوگرافی رضا صادقی

بیوگرافی رضا صادقی (بطور مختصر)


رضا صادقي 25 مرداد1358 در شهر بندرعباس به دنيا آمد. و اصالتش از شهريست زيبا به نام ميناب (آناميس) ! نظر به اينكه در خانواده مذهبي و مقيد چشم به دنيا گشوده بود، ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كرد. علاقه مندي او به مسائل هنري باعث شد تا در زمينه موسيقي فعاليتش را آغاز كند.

سال 1368 ابتداي راه، و به نوعي اولين جرقه فكري او بود. با توجه به اينكه در آن سالها منطقه بندرعباس امكانات بسيار محدودي براي فراگيري داشت. او با مطالعه كتابهاي متفاوت در زمينه موسیقی ساختار فكري خود را در مورد اين هنر بسيار رويايي و لطيف استحكام بخشيد. علاقه مندي او به موسيقي مدرن باعث شد تا از نگاه موزيسين هاي بزرگ براي بُعد كاري خود استفاده كند.

در سال 1371 اولين آهنگ خود را به نوعي ميشود گفت ساخت. به نام راز عشق! شايد در آن سالها كارهاي او مورد قبول واقع نمي شد. زيرا تفكرات موسیقایی به سوئي ديگر سوق گرفته بود. در سال 1372 اولين كار را در قالب كاست ارائه كرد كه به نام همان راز عشق بود. اما از حق نگذريم هيچ نوع بار هنري نمي شد در آن پيدا كرد اما حركتي تازه بود!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 8:59 قبل از ظهر  توسط ***@H@mid Rez***  | 

بیوگرافی کوروش یغمایی

بیوگرافی کوروش یغمایی

استاد کوروش یغمایی در سال 1323 در شاهرود و در خانواده ای به دنیا آمد که بیش از یک سده به ادب و هنر در منطقه کویر مشهور بودند، از جمله این بزرگان یغمای جندقی و حبیب یغمایی از شاعران بنام ایران زمین هستند.
زادگاه پدری استاد شهری کویری و زیبا در استان اصفهان بنام خور و بیابانک است که شهری است با مردمانی با فرهنگ که اکثر آنها با شعر و شاعری پیوندی ناگسستنی دارند
.
خانواده یغمایی در همان سالهای کودکی استاد به تهران آمدند تا کوروش دوران طلایی عمر خود را تا به حال در این شهر سپری کند
.
پدر استاد وقتی او تنها 8 سال داشت برایش سنتور خرید و کوروش نیز برای احترام به انتخاب خانواده شروع به یادگیری سنتور نمود و حتی به مراحل حرفه ای هم رسید. او در 12 سالگی شروع به نواختن گیتار که همواره علاقه خاصی به آن داشت کرد. نکته جالب در مورد سلطان راک این است که او در هیچ زمینه ای استاد نداشت و خود به تنهایی نواختن را آموخت
.
استاد دارای مدرک لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه ملی است. او در 20 سالگی ازدواج کرد که حاصل این ازدواج 3 فرزند بنام های کاوه، کامیل و ساتگین است. که هر 3 قدم در راه پدر گذاشتند و امروز از بهترین های موسیقی ایران هستند.

کورش یغمایی موسیقی را در سن ده سالگی با نواختن سنتور که هدیه ای از سوی پدرش بود با جدیت آغاز کرد. به گفته مادر کورش: او با این که این ساز را را از نزدیک ندیده بود سنتور را از جعبه بیرون آورد و شروع به نواختن یک آهنگ کرد. او در مدت پنج سال به مراحل درخشانی در زمینه نوازندگی سنتور و موسیقی سنتی ایران دست یافت

در سن پانزده سالگی گیتار را که همواره ساز مورد علاقه اش بود برگزید و پس از مدتی در گروه های موسیقی راک که خود تشکیل داده بود سرپرستی ارکستر و نوازندگی لید گیتار را به عهده داشت. چند سال بعد برخی از گروه های حرفه ای اروپایی که برای اجرای برنامه به ایران می آمدند هنگامی که با چیره دستی او در نواختن گیتار روبرو می شدند از او برای همکاری به سمت لید گیتار و مهاجرت به کشورشان برای ضبط صفحه در سطح جهانی دعوت میکردند

در سال آخر دانشگاه (رشته جامعه شناسی) اولین کار حرفه ای خود را در زمینه آهنگ سازی - ارکستراسیون - نوازندگی و خوانندگی با ترانه گل یخ (شعر از مهدی اخوان لنگرودی دوست و همکلاسی اش) آغاز نمود. آثار کورش به ویژه گل یخ بر اساس دارا بودن استاندارد های جهانی به خارج از مرزهای ایران نفوذ کرد و با اجرا های جدیدی در کشورهای مختلف ارائه گردید

از سال 1358 به مدت 17 سال پخش صدای کورش ممنوع شد. او در این مدت ابتدا در زمینه داستان های کودکان (کتاب و نوار) و ارائه آلبوم دیار (ارکستراسیون آواهای محلی ایران برای ارکستر بزرگ بدون آواز) و در ادامه با تدریس گیتار زندگی را میگذرانید

پس از هفده سال اولین آلبوم با آواز او با نام سیب نقره ای ارائه گردید. پس از چندی آلبوم های دیگری از وی با نام های ماه و پلنگ - گرگ های گرسنه (موسیقی فیلم) - کابوس - آرایش خورشید - تفنگ دسته نقره منتشر شد.

آثار کوروش یغمائی

-------------------------------------------
1.گل یخ: مجموعه کارهای قبل از انقلاب تا
سال 1357.
لیست آهنگها:

1- مسافر شهر باران
2- ریحان = محلی
3- خار= شعر از مانی ترانه سرای قدیمی
که در یک حادثه رانندگی کشته شد.
4- گل یخ = شعر از مهدی اخوان لنگرودی
5- انتظار
6- عاشقانه
7- سراب تو= شعر از اردلان سرفراز
8- پاییز
9- شیرین جون = محلی
10- دل داره پیر میشه
11- هوار هوار= محلی
12- لیلا = محلی
13- تن چوبی
-------------------------------------------
2. پرنده مهاجر: سال دقیق تولید این آلبوم رو
نمیدونم ولی برای قبل از انقلاب هست.
لیست آهنگها:

1- پرنده مهاجر
2- میشل
3- دختر بهار
4- وطن
5- عشق ایران
6- زندگی و مرگ
7- پدر
8- بی کلام پرنده مهاجر

در مورد ترانه های این آلبوم هنوز از دوستم
کاوه یغمایی عزیز نپرسیدم ولی در اولین فرصت
میپرسم و نتیجه رو در وبلاگ مینویسم.
--------------------------------------------
3. گرگهای گرسنه: سال تولید 1369

این آلبوم شامل موسیقی متن فیلمی به همین نام
به کارگردانی سیروس مقدم و بازی محمد صالح اعلا
و افسانه بایگان است.
-----------------------------------------------
4. سیب نقره ای: سال تولید 1372
لیست آهنگها:

1- سیب نقره ای= شعر از استاد حسن منزوی
2- من همه تو= شعر از استاد حسین منزوی
3- سرانجام شعر= شعر از استاد مشفق کاشانی

4- پرواز= شعر از پیرایه یغمایی

5- دوستی= شعر از استاد مشفق کاشانی
6- راز دل= شعر از سعدی شیرازی

در مورد قطعه راز دل باید بگم که این قطعه جزو
شاهکارهای استاد و همچنین موسیقی ایران به شمار
میاید که مدت آن 28 دقیقه و شامل چندین پارت میباشد.

آهنگهای بخش اول این آلبوم در سال ۱۳۷۲و قطعه

راز دل در سال ۱۳۶۶ ضبط شده اند.
--------------------------------------------------
5. ماه و پلنگ: سال انتشار 1374
لیست آهنگها:

1- در دست گلی دارم= شعر از استاد حسین منزوی
2- آبادم و خرابم= شعر از استاد حسین منزوی
3- کوچه= شعر از استاد فریدون مشیری
4- سالهای کودکی= شعر از زینعلی
5- کاروان= بدون کلام
6- ایران= شعر از استاد حسین منزوی
7- دور باطل= شعر از استاد حسین منزوی
8- مهرورزان= شعر از حافظ
9- ماه و پلنگ= شعر از استاد حسین منزوی

درمورد قطعه ماه و پلنگ این توضیح لازمه که دکلمه
ابتدای قطعه با صدای استاد حسین منزوی است.
--------------------------------------------------
6- کابوس : سال انتشار 1378
لیست اهنگها:

1- مرد خاکستری= شعر از استاد حسین منزوی
2- کابوس= شعر از علیرضا دلاور
3- فاجعه = شعر از استاد حسین منزوی
4- قطعه بدون کلام
5- پنجره ای رو به صبح= شعر از علیرضا دلاور
6- تل خاکستری= شعر از استاد حسین منزوی
7- قهر افیون = شعر از استاد حسین منزوی
8- میشناسیدم= شعر از استاد حسین منزوی

در مورد قطعه کابوس باید بگم که قسمت میانی
این آهنگ توسط بابک مشیری فرزند مرحوم
فریدون مشیری خوانده شده است. یعنی از آنجا
که میگوید: با بلند پروازی غرق لذتی موهوم...
---------------------------------------------------
7- آرایش خورشید: مجموعه کارهای محلی استاد کوروش یغمایی
که در سال 1359 ضبط شده بود به همراه دوقطعه به نامهای
سر کوی دوست و کلات که قطعه کلات بی کلام است.
لیست آهنگها:

1- هوار هوار=اجرای جدید
2- تو بیو
3- درنه جان
4- ریحان= اجرای جدید
5- مستم مستم
6- شکار آهو
7- بارون بارونه
8- سرکوی دوست
9- کلات

در مورد شاعر قطعات هم که باید بگم همه قطعات محلی و قدیمی است.
------------------------------------------------------
8- تفنگ دسته نقره: سال انتشار 1381
لیست آهنگها:

1- تفنگ دسته نقره= شعر از استاد نوذر پرنگ
2- قصه = شعر از استاد نوذر پرنگ
3- سرنوشت = شعر از استاد نوذر پرنگ 
4- انسان فرشته = شعر از استاد حسین منزوی
5- غمناک = شعر از استاد نوذر پرنگ
6- خیابان = شعر از استاد حسین منزوی
7- باغ = شعر از استاد نوذر پرنگ
8- دنیاها و فاصله ها = شعر از استاد نوذر پرنگ
-------------------------------------------------------
لازم میدونم این نکته رو هم بگم که استاد کوروش یغمایی
در سال 1377 بعد از صعود تیم ملی فوتبال ایران به
جام جهانی  قطعه ای با نام (( زاده مهر )) روی شعری از
استاد فریدون مشیری به همین مناسبت ساخته و اجرا نمود
که در آلبومی گروهی به نام ایران من به بازار اومد.
آلبومی که خوانندگانی مثل: مانی رهنما، محمد رضا عیوضی،
پرویز طاهری، حمید غلامعلی و... در آن حضور داشتند.



کورش یغمایی در فراگیری هیچ یک از زمینه های موسیقی استادی نداشته است!

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 7:44 قبل از ظهر  توسط ***@H@mid Rez***  | 

بیوگرافی فرهاد مهراد

بیوگرافی فرهاد مهراد

فرهاد مهراد

نهمين فرزند مرحوم رضا مهراد ، كاردار وزارت امورخارجه دولت ايران در كشورهاي عربي ،روز بيست و نهم دي ماه 1322 در تهران متولد شد.

اخلاق و رفتار آخرين فرزند خانواده مهراد آنقدر متفاوت بود كه هميشه از سوي اطرافيان به “تقليد از بزرگترها“ مي شد.

سه سال بيشتر نداشت كه علاقه به موسيقي او را وادار ميكرد تا پشت در اتاق برادرش بنشيند و تمرين ويلون او و دوستانش را گوش كند.

در همان دوران يكي از دوستان برادرش متوجه علاقه فرهاد به موسيقي ميشود و از خانواده او ميخواهد كه سازي براي او تهيه كنند.

با اصرار برادر بزرگتر يك ويلون سل براي او تهيه ميكنند و تمرينات فرهاد آغاز ميشود.

عمر تمرينات ويلون سل از 3 جلسه فراتر نرفت، چرخ روزگار ساز او را شكست  و به قول فرهاد: “ساز صد تكه و روح من هزار تكه شد.”

و از آن پس بازهم دل سپردن به تمرينات برادر بزرگتر تنها سرگرمي و ساز تبديل به روياي فرهاد شد.

با ورود به مدرسه استعداد او در زمينه ادبيات آشكار و ادبيات تبديل به دلمشغولي او ميشود و در آستانه ورود به دبيرستان تمايل به تحصيل در رشته ادبيات پيدا ميكند.

اما عليرغم نمرات ضعيفش در دروسي غير از ادبيات و زبان انگليسي ،مخالفت عموي بزرگش در غياب پدر، او را مجبور به ادامه تحصيل در رشته طبيعي ميكند .و عاقبت دلسپردگي به ادبيات و بي علاقگي به دروس مورد علاقه عمويش سبب ميشود تا در كلاس يازدهم ترك تحصيل كند.

فرهاد موسیقی را از دوستان ارمنی اش یاد گرفت. آکاردئون آموخت و بعد از آن گیتار..  دوست داشت در رشته ادبی درس بخواند.. ولی به اجبار در رشته طبیعی مشغول گشت.. رشته ای که هیچ گاه علاقه ای به آن نداشت!! ثمره این اجبار.. ترک تحصیل همیشگی او بود. این اتفاق در سال ۱۳۴۰ روی داد.
فرهاد اولین تجربه خوانندگیش را زمانی آزمود که با دوستان ارمنی اش به اهواز رفته بود. شب اول برنامه گفتند که خواننده گروه بیمار شده و او باید بخواند و او خواند و نا خواسته خوانندگی را تجربه کرد. او به زبان فارسی اجرای بر نامه نمی کرد.. تا زمانی که به او پیشنهاد شد.

فرهاد از بلک کتز و کوچینی شروع کرد و از همان ابتدا طرفداران زیادی نداشت تا بعد از مدتی در میان مردم گل کرد!! در آن زمان بلک کتز پر طرفدار ترین گروه ایرانی شد!!
فعالیت او در بلک کتز از سال ۱۳۴۴ آغاز شد … هنوز پنج دقیقه از خواندنش نمی گذشت که سراسر سالن در سکوت فرو می رفت.

فرهاد بی آزار و منزوی بود. آدم بذله گو و شوخی نبود… همیشه گوشه گیر بود. می شد فهمید که نمی تواند خیلی چیزها را تحمل کند. اما در رفتار هایش نشان می داد. خوش بر خورد و خوش رو بود . البته گاهی اوقات هم بذله گویی می کرد. مثلا زمانی که به معرفی اعضای گروه می پرداخت؛ شوخ طبعی اش گل می کرد. هامو را هملت معرفی می کرد و وقتی که می خواست شماعی زاده را معرفی کند، می گفت: نایس جنتلمن!! شماعی زاده اوایل فکر می کرد فرهاد دارد به او فحش می دهد برای همین ناراحت می شد.
حالا شاید اکنون که کمی به زبان خارجه تسلط یافته، می داند آن دو کلمه توهین نبوده است. خودش را که معرفی می کرد می گفت: این منم که پیانو می زنم. بعد که پیانو زدنش تمام می شد، می گفت این یک پیانیست معمولی بود. او مودب بود که هیچ کس را به نام کوچکش صدا نمی کرد. اولین ترانه ای که خواند؛ در فیلم رضا موتوری پخش شد.

پس از ترك تحصيل با يك گروه نوازنده ارمني آشنا ميشود و با استفاده از سازهاي آنان به صورت تجربي نواختن را مي آموزد و مدتي بعد به عنوان نوازنده گيتار در همان گروه شروع به فعاليت ميكند.

گروه راهي جنوب ميشود تا در باشگاه شركت نفت برنامه اجرا كنند و اولين شب اجراي برنامه رهبر گروه به بهانه غيبت خواننده گروه از فرهاد ميخواهد تا او جاي خواننده را پر كند.

وسواس شديد فرهاد در اداي صحيح كلمات و آشنايي او با ادبيات ملل چنان در كار او موثر بود كه وقتي ترانه اي به زبان ايتاليايي ،فرانسوي و يا انگليسي اجرا ميكرد كمتر كسي باور ميكرد كه زبان مادري اين هنرمند فارسي باشد و همين خصوصيت باعث درخشش گروه و تمديد مدت برنامه گروه ارمني شد.

مدتي بعد از گروه جدا ميشود و فعاليت انفرادي خود را آغاز ميكند.فرهاد براي اولين بار در سال 42 براي اجراي چند ترانه انگليسي راهي برنامه تلويزيوني “واريته استوديو ب “  ميشود و مخاطبان بيشتري مي يابد.

مدتي بعد فرهاد در يكي از كنسرتهاي بزرگي كه به مديريت مجله “اطلاعات جوانان“ در امجديه برگزار شد هنرنمايي كرد.

در اين برنامه فرهاد چند ترانه با گيتار اجرا ميكند و بيش از پيش مورد توجه تماشاگران و همچنين شهبال شب پره ،مرد اول گروه Black Cats قرار ميگرد.

چندي بعد فرهاد با شهبال شب پره سرپرست گروه بلك كتز آشنا مي شود .همكاري فرهاد به عنوان خواننده و نوازنده  گيتار و پيانو  با شهبال شب پره (پركاشن) ،شهرام شب پره (گيتار)، هامو(گيتار)،حسن شماعي زاده (ساكسيفون) و منوچهر اسلامي (ترومپت)در كلاب كوچيني از سال 45 آغاز ميشود.

منوچهر اسلامي كه از فرهاد به عنوان پايه اصلي Black Cats ياد ميكند با اشاره به استعداد فرهاد مي گويد:“فرهاد با اينكه نت نميدانست و موسيقي را از راه گوش آموخته بود نياز چنداني به تمرين نداشت.او با چند بار زمزمه كردن شعر ،ساز و صدايش را با بقيه گروه هماهنگ ميكرد.در واقع او به احترام ديگر اعضا در جلسات تمرين حاضر مي شد.“ 

در همين دوران يعني در اوج فعاليت Black Cats ،دوستداران فرهاد ترانه “اگه يه جو شانس داشتيم“ يعني اولين اثر فرهاد به زبان فارسي را در فيلم “بانوي زيباي من“ شنيدند.

پس از مدتی فرهاد، از بلک کتز جدا و به قصد پرستاري ازخواهرش  راهي انگلستان ميشود. در طول سفر كه قرار بود 2 ماه به طول انجامد يكي از تهيه كنندگان سرشناس انگليسي به سراغ او مي آيد و پيشنهاد انتشار آلبومي با صداي فرهاد را مطرح ميكند.

اما بيماري فرهاد و بروز مشكلات متعدد شخصي باعث ميشود تا انتشار آلبوم در حد حرف باقي بماند و سفر 2 ماهه بيش از يكسال طول بكشد.

سال 48 فرهاد ترانه “مرد تنها“ ،با شعر شهيار قنبري و موسيقي اسفنديار منفردزاده،را براي فيلم “رضا موتوري“ ميخواند.

ترانه “مرد تنها“ كه پس از اكران فيلم در قالب صفحه گرامافون راهي بازار شده بود آنچنان طرفدار مي يابد كه فرهاد تبديل به يك ستاره ميشود.

چون هميشه معتقد بود  بايد شعري را بخواند كه خود به آن اعتقاد دارد و در واقع آن شعر بايد به شكلي زبان حال او باشد پس از “مرد تنها“ تعداد محدودي ترانه يعني ترانه هاي “جمعه“،“هفته خاكستري“،“آيينه ها“(51-1350)را خواند.

و با افزايش تنشهاي سياسي در ايران در دهه پنجاه ترانه هاي “شبانه1“ ،“خسته“، “سقف“،“گنجشگك اشي مشي“،“آوار“،“شبانه2“ با اشعاري از احمد شاملو و شهيار قنبري و صداي فرهاد منتشر و تبديل به سرود اتحاد مردم شدند.

يك روز بعد از انقلاب در ايران يعني در روز 23 بهمن 1357 مرحوم سياوش كسرايي ترانه وحدت را به اسفنديار منفردزاده مي سپارد و در همان روز صداي فرهاد در ستايش آزادي و آزادگي  در تلويزيون ملي طنين انداز شد.

سالهايي كه وحدت هم مجوز ميخواست

 پس از انقلاب فرهاد،خواننده انقلابي ،از ادامه كار منع و تقاضاهاي چندباره او براي انتشار مجدد آثارش با مخالفت روبرو شد.

البته در همين سالها كه حتي از انتشار مجدد ترانه “وحدت“ به بهانه “تكراري بودن“ جلوگيري مي شد شخص با نفوذي بدون كسب مجوز از خواننده،آهنگساز يا شعراي اين ترانه ها آلبومي با نام وحدت و با مجوز رسمي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي را راهي بازار كرد. 

بالاخره سال 1372 پس از 15 سال آلبوم جديد فرهاد،“خواب در بيداري“،مجوز انتشار دريافت كرد و تبديل به پر فروش ترين شد.

پس از انتشار “خواب در بيداري“ ،فرهاد كه از انتشار آلبوم بعدي خود در ايران نا اميد شده بود در سال 1376 آلبوم “برف“را در ايالات متحده آمريكا ضبط و منتشر كرد و اين آلبوم يك  سال بعد در ايران منتشر شد. 

پس از انتشار آلبوم “برف”، فرهاد  درصدد تهيه آلبومي با نام “آمين“ كه ترانه هايي از كشورها و زبانهاي مختلف را در خود جاي ميداد ،برآمد.

از مهر ماه 1379 بيماري فرهاد جدي شد،اما فرهاد از حركت بازنايستاد. آن روزها هيچ چيز جز مرگ نمي توانست او را از تهيه  آلبوم “ آمين“ بازدارد ،كه بازداشت

فرهاد  پس از 2 سال معالجه در ايران و فرانسه ،در سن 59 سالگي روز نهم شهريور 1381 در شهر پاريس بر اثر بيماري هپاتيت درگذشت.

پيكر فرهاد  در آغوش خاك آرامگاه  Thiais پاريس خفته است.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 6:44 قبل از ظهر  توسط ***@H@mid Rez***  | 

بیوگرافی فرامرز اصلانی

بیوگرافی  فرامرز اصلانی

فرامرز اصلانی فارغ‌التحصیل رشته روزنامه‌نگاری از دانشگاه لندن است.

او ترانه‌ها و موسيقی‌اش را عمدتآ خود می نويسد. و آن را به همراه سبك مخصوص گیتار و آوازش اجرا می‌كند. وی پس از پايان تحصيلات به روزنامه‌نگاری پرداخت و مقالات بسياری را به زبان های انگلیسی و فارسی منتشر كرد.

سپس به ایران بازگشت و فعالیت خود را در یكی از دو روزنامه معتبر انگلیسی آن سال‌ها 
Tehran Journal آغاز کرد.

در سال 1977 او مورد توجه رئیس کمپانی CBS قرار گرفت و نخستین مجموعه از آثار موسیقی
خود را تحت عنوان "دلمشغولی ها" (که با گذشت زمان به "اگه یه روز" معروف شد) را با کمک این کمپانی منتشر کرد و توانست جزو پر فروشترین آثار موسیقی در آن سالها قرار گیرد . البته هنر نوازندگی "آرمیک داشتچی" را در آثار او نباید نادیده گرفت!

پس از انقلاب سال 1979 او به همراه خانواده‌اش ایران را ترك کرد و در انگلستان سكنی گزید
در آنجا به طور همزمان فعاليت‌های مطبوعاتی و موسیقایی‌اش را پی گرفت. هر دو فرزند او به نام‌های فدرا و ركسانا نيز مثل پدر در حوزه موسیقی فعالیت می‌كنند. یکی از مهم‌ترین آثار اصلانی که در ایران هم به شهرت فراوانی رسید آلبوم "روزهای ترانه و اندوه" بود!

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 6:5 قبل از ظهر  توسط ***@H@mid Rez***  | 

مختصری در بیوگرافی گروه بیتلز + درباره آهنگ Yesterday

حکايت اين چهار پسر مشهور

(مختصری در بیوگرافی گروه بیتلز + درباره آهنگ Yesterday)


Yesterday خود جان لنون است
خصوصياتي که اين آهنگ دارد
راز ماندگاري اش نيز هست...
ترجمه Yesterday "دیروز"
در انتهای این مقاله...

*************************************************

جان لنون


شايد مشهورترين عضو گروه باشد که حتي بعد از فروپاشي بيتلز به کارش با قدرت ادامه داد و البته به شهرتي بيش از زمان حضورش در گروه رسيد. «تصور کن» و «قهرمان طبقه کارگر» دو شاهکار لنون در دوران بعد از فروپاشي بيتلز است.




پل مک کارتني



هر چقدر هم مک کارتني به پول دوست بودن يا خودخواهي هايش در برخورد با لنون محکوم شود اما او که نوازنده بيس و يکي از خوانندگان اصلي گروه محسوب مي شد بي شک آهنگسازي درجه يک بود. او خالق yesterday است



جرج هريسون


جرج هريسون از نظر شخصيتي با همه اعضاي گروه تفاوت داشت. هريسون نوازنده اصلي گيتار و همين طور خواننده گروه بود. او در اواسط دهه 60 به عرفان شرقي تمايل پيدا و به هند سفر کرد.قطعاً حرکت اسکورسيزي براي ساخت فيلمي در مورد هريسون او را مشهورتر هم مي کند.


رينگو استار


درامر گروه که از ابتداي تشکيل بيتلز با آنها همراه نبود اما بي شک بيتلز با حضور او به معناي واقعي بيتلز شد. استار حالا 67 سال دارد و به همراه پل مک کارتني تنها اعضاي زنده اين گروه افسانه يي محسوب مي شوند.


مشهورترين قطعه موسيقي معاصر

شايد کمتر قطعه يي در موسيقي معاصر باشد که اينقدر همانند «yesterday» بيتل ها به شهرت رسيده باشد.

افراد زيادي آن را دوباره خوانده اند. له آن رميس، داني هاتاوي، استانيد، مارين فيتفول، نانا موسکوري

و چند خواننده مشهور ديگر که همگي با افتخار فراوان yesterday را اجرا کرده اند.

الويس پريسلي -------------------

الويس بزرگ يک سال قبل از مرگش «Yesterday» را اجرا کرده بود. در يکي از اجراهاي او که ويدئويي هم از آن وجود دارد، الويس را مي بينيم در حالي که با حس و حال فراواني «ديروز» را اجرا مي کند. گويي که آهنگ مال خود الويس است.

پلاسيدو دومينگو  ------------------

لوچانو پاواروتي در برنامه هاي پاواروتي و دوستان سعي مي کرد به گونه هاي ديگر موسيقي گريز بزند. اما اصولاً تنورها هر از چندگاهي به اجراي آثار جاودانه از ژانرهاي ديگر تمايل نشان مي دهند. نمونه اش هم پلاسيدو دومينگو تنور مطرح اسپانيايي است که «Yesterday» را به شکل ويژه يي و با همان ژست هاي هميشگي اش اجرا کرده است.

کني جي  ----------------------

براي علاقه مندان به کني جي فرقي ندارد که او فلوت دستش بگيرد يا ساکسيفون. او در هر حالت صداي جادويي ايجاد مي کند و در يکي از همين جادوهايش «ديروز» بيتل ها را در آلبومي تحت عنوان بهترين عاشقانه هاي تمام تاريخ اجرا کرده است. ملودي زيبا البته بدون کلام.

مايکل بولتون  -------------------

اگرچه مايکل بولتون در طول دوران فعاليتش با فراز و نشيب هاي زيادي روبه رو شده اما با اين حال براي علاقه مندان به موسيقي پاپ چهره يي مطرح محسوب مي شود. هر چند که «ديروز» را هم مانند ديگر آثارش اجرا کرده که خيلي ويژه به نظر نمي رسد.

ديلاردز  -----------------------

اعضاي گروه امريکايي ديلاردز، اين پسران اهل ميزوري، هنگام اجراي «ديروز» به خودشان مي باليدند که در حال اجراي اثري جاودانه هستند. شايد اجراي ديلاردز را بتوان يکي از اجراهاي ويژه از «ديروز» دانست چرا که توسط اعضاي گروه خوانده مي شود، نه فقط يک نفر.

او اکسيدي  ---------------------

در مقطعي او اکسيدي طرفداران زيادي در امريکا داشت. او سعي کرد در اجراي «ديروز» بيتل ها استاندارد موسيقي خودش را هم رعايت کند. او جز - بلوز بود و فولک کار مي کرد. استعداد بالايي هم داشت هر چند که در 33 سالگي بر اثر بيماري سرطان از دنيا رفت.

هر انساني روي کره خاکي با آن خاطره دارد

ديروز؛ ملودي جاودانه


yesterday-1 (ديروز)، خود جان لنون است. خصوصياتي که اين آهنگ دارد راز ماندگاري اش نيز هست. اول از همه ملودي محکمي دارد که در ذهن آدم باقي مي ماند. دوم هارموني ساده و کاملاً منطقي اين آهنگ است که موجب شده اين موسيقي هر جور و توسط هر کسي که تنظيم شود، باز هم عالي باشد و سوم اينکه کلام بسيار زيباست. فکر مي کنم موسيقي کار به شدت قرصي است و در عين سادگي تاثيري فوق العاده مي گذارد. «ديروز» تلفيق درخشان شعر و موسيقي است. حس موسيقي در آن کامل است و بي شک جزء جاودانه ترين آثار موسيقي محسوب مي شود.

2- بيتلز دو گونه آهنگ دارد؛ گونه اول کارهايي که با بيت هاي تند نواخته شده اند مانند «she loves you» و ديگر گونه يي که ملودي آرامش بخش دارند مانند «yester day» يا «Girl». معتقدم موسيقي تند آنها هيچ گاه مانند يک ملودي آرام و واقعي بيتلزي باقي نمي ماند. هر چند نبايد فراموش کرد کاراکتر

مک کارتني و جان لنون در همه آثار گروه به چشم مي خورد.

3 - شعر در «yesterday» عالي است. مضموني شخصي که براي هر انساني صدق مي کند. يک کار واقعاً همگاني اما شايد خيلي ها «yesterday» را با کلام نشنيده باشند ولي به محض اينکه ملودي کار به گوششان مي خورد يادشان مي آيد که روزي اين ملودي را در جايي شنيده و احتمالاً با آن خاطره هم دارند.

4- اسکار پيترسون يک ورسيون از «yesterday» دارد که به اعتقاد من بي نقص است. اجراي پلاسيدو دومينگو هم جالب است. اصولاً خواننده هاي اپرا علاقه زيادي به اجراي موسيقي هاي جاودانه، حال از هر ژانري هم که باشد، دارند. شايد «your song» از التون جان هم اثري همانند «yesterday» باشد.

در موسيقي يکسري کارهاي جدي داريم که اصلاً ژانر هم کاري به آن ندارد. «ديروز» سال ها پيش اجرا شده اما همچنان جاودانه باقي مانده است و من مطمئنم صد سال ديگر هم اجرا شود چيزي معادل ملودي معروف بتهوون در تم آخر سمفوني شماره 9 يا tarelise از خود بتهوون يا Serenad از شوبرت يا Ave maria و به خصوص آداجيو از آلبينوني که هميشه از آنها صحبت شده و همواره بازسازي شده اند. در کشور خودمان ايران هم هستند ملودي هايي که چنين شرايطي پيدا کرده اند و هيچ سطحي هم نمي توان برايشان مشخص کرد مانند «مرغ سحر» يا سرود اي ايران، اي مرز پرگوهر... حتي ممکن است خواننده يا موزيسيني از هر سبکي بيايد اين آثار را اجرا کند که به نظر من اشکالي هم ندارد و نبايد هم فکر کنيم مثلاً اگر يک تنور «yesterday» را اجرا مي کند اين بد است يا سطح او را پايين مي آورد. دنياي موسيقي دنياي تلفيق هاست. فردي مرکوري در کويين هم موسيقي راک را با موسيقي کلاسيکي که در ذهنش داشت تلفيق کرده بود.

5- به نظر من همه انسان ها با «ديروز» خاطره دارند. اگر بخواهيم بيتلز را تعريف کنيم خود به خود بايد به «yesterday» و «Let it be» اشاره کنيم که خود بيتل ها هستند.

ترانه ديروز Yesterday

Yesterday

all my troubles seemed so far away

Now it looks as though

They,re here to stay

Oh I believe in yesterday



Suddenly

I,m not half the man I used to be

there,s a shadow hanging over me

Oh yesterday came suddenly



Why she had to go I don,t know

she wouldn,t say

I said something wrong

Now I long for yesterday



Yesterday

Love was such an easy game to play

Now I need a place to hide away

Oh I believe in yesterday



Why she had to go I don,t know

she wouldn,t say

I said something wrong

Now I long for yesterday

Yesterday

Love was such an easy game to play

Now I need a place to hide away

Oh، I believe in yesterday

Mm mm mm mm mm mm mm...

ديروز

مشکلاتم چه دور به نظر مي رسيد

حال گويي که

همه غم ها آمده اند تا بمانند

آه من چه باورمندم به ديروز



ناگهان

من نيمي از مردي که ديروز بودم هم نيستم

و سايه يي بالاي سرم آوار شده

آه ديروز چه ناگهان بازگشته



چرا دخترک بايد مي رفت، نمي دانم

و او هم هرگز نخواهد گفت چرا

شايد من حرف اشتباهي زده بودم

حال حسرت ديروز را مي خورم



ديروز

عشق چه بازي ساده يي بود

حال من نياز به جايي دارم که در آن مخفي بمانم

آه من چه باورمندم به ديروز



چرا دخترک بايد مي رفت، نمي دانم

و او هم هرگز نخواهد گفت چرا

شايد من حرف اشتباهي زده بودم

حال حسرت ديروز را مي خورم



ديروز

عشق چه بازي ساده يي بود

حال من نياز به جايي دارم که در آن مخفي بمانم

آه من چه باورمندم به ديروز

+ نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387ساعت 7:12 قبل از ظهر  توسط ***@H@mid Rez***  | 

بیوگرافی یانی + کنسرت بزرگ لاس وگاس

بیوگرافی یانی + کنسرت بزرگ لاس وگاس

 

 

ياني کريسوماليس در 14 نوامبر سال 1954 (23 آبان 1333 ) در شهر کالاماتي يونان به دنيا آمد. و دوران کودکي و نوجواني اش را در شهر زيبا و کوهستاني کالاماتا گذراند. در سن چهارده سالگي  به رشته شنا علاقمند شد و توانست رکوردي ملي در رشته شنا بري کشورش يونان بجا گذارد و تلاش گسترده ي بري رسيدن به رقابتهي المپيک نمود. در سال 1972 ميلادي (1351 شمسي) به آمريکا بري تحصيل در رشته مورد علاقه اش روانشناسي در مشهور ترين دانشگاه روانشناسي دنيا يعني مينسوتا رفت. پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه در يک گروه محلي راک در مينسوتا بنام کاملئون ( Chameleon) بعنوان نوازنده کيبورد آغاز بکار کرد.

پس از آن کسي نميداند چه اتـفاقي بري ياني افتاد. اما او اکنون صاحب استديوي شخصي است و بيش از 25 ميليون از آلبوم هي وي در دنيا بفروش رفته است. او تبديل شد به موسيقي داني مستـقـل با عقيد و تفکري منحصربفرد و به شهرت و محبوبيتي جهاني دست يافت و ين در حالي بود که ياني حتي قادر به خواندن و نوشتن ساده ترين نتهي موسيقي نيز نمي باشد ولي با تبحري خواص ساخته هي خود را با روش مخصوص خود و رسم الخط ابدائي خود مينگارد. ياني قطعاتي کامل و زيبا دارد که کاملا ساخته خود اوست و در سبکي انحصاري اجرا شده است.

 

  

اکثر آلبوم هي ياني توسط شرکتهي Virigin Records  ويا EMI توليد تهيه وتوزيع ميشوند. ياني موسيقي هي بيشماري بري برنامه هي تلويزيوني و سينميي ساخته و همچنين قطعات تبليغاتي متعددي بري شرکتهي تجارتي – بازرگاني گوناگون خلق نموده است. او اوقاتش را بيشتر در لوس آنجلس و سياتل آمريکا ميگذراند و اکنون يک شهروند آمريکيي بشمار ميرود. او مدتها با خانم هنرمندي بنام ليندا يوانز همکاري صميمي داشت و در اويل سال 1998 ين ارتباط را پايان يافته اعلام کرد. اين ارتباط ظاهراً يک همکاري دوستانه بوده است.!! ياني از اويل سال 1998 تا ماه آوريل 1999 هيچگونه فعاليت توليدي کنسرت و توري را برگذار نکرد و به استراحت پرداخت. و در سال 2000  يکي از بي نظير ترين آلبوم هي خودش را ارائه داد در سبکي متفاوت از آلبوم هي گذشته اش... جالب ينست که تمام تنظيمات و تبديلات موسيقي ين آلبوم شخصاً و فقط توسط خود ياني در استديو شخصي خودش انجام شد !

 

 

ياني در هنگامي که براي ساخت آهنگ تمرکز ميکند به تلفنها پاسخ نميدهد و در آرامش کامل وسکوت مطلق بري آماده کردن ذهن خود به سر ميبرد و هيچکس را به ملاقات نمي پذيرد! ياني تا بحال موسيقي به سبک کليسيي – مذهبي ارائه نکرده است چرا که همواره اعتقاد به خلق کارهيي جديد با تکيه به انديشه هي نو و جديد خود دارد. در قطعات Niki Nana و Aria موسيقي بر مبني يک اپري فرانسوي قديمي متعلق به قرن نوزدهم ميلادي بنام Lakme  ساخته  Leo Delibes  مي باشد و اشعاري که در ين قطعات خوانده ميشود اکثراً اصوات آهنگين بوده و فاقد معني خاص ميباشند و بر خلاف تصور موجود بزبان فرانسوي نميباشند بجز قسمتهيي محدود که بزبان انگليسي هستند و در اشعار آلبوم ستيش ذکر شده اند. ياني آهنگي تبليغاتي را با همکاري مالکوم مکلارن ساخته است که سابقاً با گروه  Pistols  همکاري ميکرده است. ين آهنگ تغيير يافته يک اپرا است که با افزودن يک ترانه تکميل شده است و ين آهنگ که جرات آرزو يا  Dare to Dream  نام دارد بري شرکت هواپيميي بريتيش يرلينز ساخته شده است. ياني تميلات مذهبي ندارد و مخالف کليساي سنتي است. او معمولا خيلي بندرت موسيقي گوش ميدهد و بگفته خود او، موسيقي را صرفاً از ايستگاه هاي راديويي گوش ميدهد. خواننده مورد علاقه او Peter Gabriel  ميباشد. و معتقد است که در سالهي اخير بجز موسيقي محمد رسول الله ،،، عيسي مسيح ،،، دکتر ژيواگو ،،، يندرا گاندي و چند قطعه محدود ديگر ،،، قطعه جالب توجهي نشنيده است. مادر و پدر ياني هر دو اهل يونان هستند ... مادر وي فليستا Felista و نام پدرش سوتيري  Sotiri  ميباشد . ياني قطعه هيي را بنام مادرش ساخته است و علاقه خاصي به کشور خود و مکانهي قديمي دارد.

 

سالها پيش ياني با جازيست خود چارلي آدامز Charlie Adams  آشنا شد و اولين کار خود را بنام بيرون از سکوت يا Out Of Silence در سال 1987 (1366 شمسي ) يه بازار عرضه کرد. ياني سالها پيش با شهرداد روحاني همکاري تنگاتنگي داشت و از تجربيات او استفاده فراوان برد و با همکاري شهرداد و با استفاده از دانش و تجربه او يکي از زيباترين کنسرتهيش را در شهر آکروپليس يونان و با رهبري شهرداد روحاني اجرا نمود (شهرداد روحاني از موسيقي دانان بزرگ کشورمان ايران است و حضور وي در عرصه موسيقي جهان افتخاري است براي ايران). ياني در سال 2003 آلبومي متفاوت و پر تنوع به نام Ethnicity  روانه بازار کرد و احاطه و قدرت خودش را در انواع مختلف موسيقي به دنيا ثابت کرد.

در ين آلبوم ياني با استفاده از خواننده هي جديد و البته زياد نسبت به کارهي قبلي اش نوعي تفاوت آشکار از لحاظ موسيقي با شعر در آهنگهيش يجاد کرده و به سبک جديد و منحصر به فرد Walk Show روي آورده است .

به عقيده کارشناسان موسيقي و طرفداران موسيقي ... ياني در سالهي اخير نسبت به دهه نود افت داشته هر چند ين افت نامحسوس است ولي تاثير زيادي بر روي يکه تازي ياني در عرصه موسيقي  New Age داشته است.

البته خود ياني نام گذاري سبک New Age را بر روي آثار او از بد شانسي اش ميداند و او نام Contemporary Instrumental Music (موسيقي هم عصر)

را بيشتر ميپسندد!!


آخرين كنسرت ياني Yanni Live: The Concert Event

كنسرت موسيقي بسيار هيجان‌انگيز از ياني كه در پايان اجراي هر قطعه‌اش شما از لب‌خوني تماشاگرها عبارات Thank you و چشمانِ ذوق‌زده اونها رو مي‌بينين و متوجه نخواهين شُد كه وقت اين برنامه چطور تموم ميشه. اين دفعه ياني سال 2006 توي لاس‌وگاس هر چي حرفه‌اي بوده از دور دنيا جمع كرده و باهاشون كنسرت داده. اما براي ما شرقي‌هاي چيزي كه توي اين كنسرت جلب توجه خواهد كرد  ملودي‌هاي كاملاً خاورميانه‌اي هست كه توسط يه تكنواز ويولونِ ارمني Samvel Yervinyan نواخته ميشه. و كاملاً شما رو متعجب مي‌كنه چون گاهي موتيوهاي بيژن‌مرتضوي ، گاهي ياحقي و گاهي هم قطعاتِ آذربايجاني رو از اون برداشت مي‌كنين. طبق معمول Pedro Eustache هم ياني رو با ساز ارمني دودوك (كه صداش شبيه ساز دوزله ماست) و ساكسيفون و سازهاي بادي ديگه همراهي مي‌كنه.

يه دختر خيلي ژاپني به اسم Sayaka Katsuki هست كه تكنوازي ويولون انجام ميده و همه رو متعجب مي‌كنه. Victor Espinola از پاراگوئه با هارپ (همون چنگ) يه كاري مي‌كنه كه خيال مي‌كنين يه كامپيوتر يا رُبوت داره چنگ ميزنه. گيتار باس Hussain Jiffry از سريلانكا و يه خوره كيبورد يا اُرگ از تايوان به اسم Ming Freeman. و باز از اون كارهاي مهيج در عرصه نوازندگي پركاشن و سازهاي كوبه‌اي يك نوازنده پورتوريكويي به اسم Walter Rodriguez كه با كفشهاش و دو تا دسته‌بيل روي يه تخته چوب به سبك اسپانيايي‌ها مي‌نوازه! يه سنتور پيشرفته كه بهش ميگن Dulcimer رو هم يه آمريكايي به نام Dan Landrum مي‌نوازه. و خلاصه كه با پشت‌صحنه و تمريناتشون مي‌تونين توي اين پكيج حال كنين حسابي. ضمنا Charlie Adams اون نوازنده درام هم كه هيكلش گــُنده‌است و توي همه كنسرت‌هاي ياني ديده ميشه اومده. دو تا خواننده بسيار خوش‌صداي زن هم هستن كه واقعاً سورپرايزن..

Songs Of The Concert : 

    1) Enchantment

    2) For All Seasons

    3) If I Could Tell You

    4) Keys To Imagination

    5) Nostalgia

    6) On Sacred Ground

    7) Playtime

    8) Rainmaker

    9) Prelude

    10) Standing In Motion

    11) The Storm

    12) Until The Last Moment

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 9:44 بعد از ظهر  توسط ***@H@mid Rez***  | 

بیو گرافی گروه اوهام (گروه راک زیر زمینی)

  

 

اوهام از سال 1378 توسط شهرام شعرباف (آهنگساز و خواننده) و به همراهي شاهرخ ايزدخواه (گيتار) و بابك رياحي پور (باس) آغاز به كار كرد. موزيك اوهام تركيبي از سبك راك و موسيقي و سازهاي ايراني به همراه اشعار حافظ شاعر بزرگ ايراني است. اوهام اولين آلبوم خود "نهال حيرت" را در تابستان سال 1378 در تهران ضبط كرد و به دنبال آن كمپاني موزيكي كه با گروه قرارداد چاپ آلبوم را بسته بود آلبوم را براي دريافت مجوز به وزارت ارشاد تحويل داد. وزارت ارشاد اسلامي از دادن مجوز به اوهام خودداري كرد و نهال حيرت را اثري غربي و فاقد استانداردهاي قانوني خواند. پس از بارها تلاش بي نتيجه براي دريافت مجوز شركت موسيقي قرارداد خود را با اوهام كنسل كرد و آلبوم را به گروه باز گرداند .

 

در زمستان سال 1379 اوهام وب سايت اختصاصي خود را راه اندازي كرد و تمام آهنگهاي نهال حيرت را به رايگان در اختيار شنوندگان خود گذاشت. موزيك اوهام به سرعت شروع به پخش شدن كرد و در مدت كوتاهي بسياري از جوانان ايران با گروه راك ايراني كه شعرهاي حافظ را ميخوانند آشنا شدند. موزيك اوهام همچنين واكنشها و فيدبك بسيار خوبي از خارج از ايران دريافت كرد و به گفته بسياري از منابع خبري گروه به زودي تبديل به سمبل موزيك راك مدرن ايراني شد. در طي اين مدت اوهام بارها و بارها براي چاپ آلبوم و يا اجراي زنده آن تلاش كرد ولي هربار همه اين درخواست ها از سوي وزارت ارشاد رد شد. در زمستان سال 1380 اوهام اولين كنسرت خود را به صورت خصوصي در كليساي روس ارتودكس در تهران برگزار كرد و آلبوم نهال حيرت را به طور كامل اجرا نمود ولي همچنان از اجراي كنسرت به صورت رسمي محروم بود. در پاييز 1381 اوهام وارد استوديو شد تا دو آهنگ جديد خود را بنام مجموعه "حافظ عاشق است" ضبط كند: دو آهنگي كه بعدا معلوم شد آخرين كارهاي اوهام با اعضاي اوليه خود بودند. "حافظ عاشق است" و "راه عشق" قبل از عيد سال نو از طريق اوهام دات كام عرضه شده و به سرعت از سوي طرفداران و شنوندگان اوهام مورد استقبال قرار گرفتند (تنها در هفته اول اين دو آهنگ بيش از 15000 بار دانلود شدند...) .


در اولين ماههاي سال 1382 بابك و سپس شاهرخ به دلايل شخصي تصميم به ترك اوهام گرفتند: شاهرخ به كانادا مهاجرت كرد و بابك در آستانه ازدواج و تشكيل خانواده قرار گرفت. شهرام پس از مهاجرت و اقامت كوتاهي در كانادا به ايران بازگشت تا اوهام را به تنهايي ادامه دهد. پس از چند ماه آماده سازي و تشكيل گروهي براي اجراي زنده اوهام در بهار سال 1383 براي اجراي چند كنسرت به آلمان سفر كرد و در شهرهاي برلين / هامبورگ و روستوك آهنگهاي خود را اجرا كرد. استقبال و واكنش طرفداران اوهام و مطبوعات آلمان از اين كنسرت ها بسيار عالي بود و انگيزه بيشتري براي فعاليت بيشتر به شهرام داد. اين كنسرت ها همچنين فصل جديدي را در موزيك زيرزميني ايران گشود و نشان داد كه گروه هاي راك ايراني قابليت حضور در عرصه هاي بيت المللي را نيز دارا هستند. به دنبال بازگشت به ايران اوهام چند كنسرت ديگر نيز در تهران برگزار كرد (از جمله كنسرتي كه گروه به مناسبت روز جهاني ايدز و بصورت خيريه برگزار كرد). همزمان شهرام آهنگسازي و توليد آلبوم دوم را نيز دنبال ميكرد ولي به دلايل مختلف امكان آماده سازي نهايي آن مهيا نميشد .

اواخر سال 1383 شهرام شروع به ضبط نهايي آهنگهايي كرد كه طي دو سال گذشته آماده و ضبط كرده بود و آلبوم جديد بنام "آلوده" در تابستان 1384 آماده شد.شركت "بم آهنگ" در كانادا چاپ و پخش آن در آمريكاي شمالي و اروپا را به عهده گرفته است و "آلوده" اواخر آذر ماه 1384 به بازار عرضه خواهد شد. شهرام در حال حاضر در تهران مشغول آماده سازي گروه خود براي اجراهاي زنده آتي بوده و كار بروي آلبوم بعدي را آغاز كرده است.

 

O-Hum means "Illusions" in Persian. The band formed in 1999 by Shahram Sherbaf [Singer\Songwriter] with Shahrokh Izadkhah [Guitar] and Babak Riahipour [Bass]. O-Hum's music is a combination of Western Rock style mixed with Persian traditional Music and Instruments, with Shahram singing lyrics from the great 14th century Iranian Poet "Hafez". O-Hum signed a record deal with a music label in Iran and recorded the first album "Nahal-e Heyrat" in summer of 1999. Soon the record company took the album to the Ministry of Culture [Ershad] to get release permission. Ershad rejected the album quickly, believing the album was too western and out of their standards. After many failed efforts to get the permission, record company canceled their deal with O-Hum and handed back "Nahal-e Heyrat" to the band. in January of 2001 O-Hum launched its official website "O-Hum.com" and put the whole album track downloads online for free. O-Hum's music started to spread around so fast and in a short time Iranian young generation got to be familiar with this Iranian rock back singing Hafez poetry. O-Hum also received a huge feedback and application from abroad and as many believe, became the pioneers of Iranian modern rock movement. During this period the band tried many times to get the release permission or play concerts which all of them ended up being canceled by Ershad. In March 2001 O-Hum played its first concert held privately in Russian orthodox church in Tehran and played "Nahal-e Heyrat" to the excited audiences. In January 2002 the band went to studio to record their two new singles called 'Hafez in Love"; two songs which later became the last songs O-Hum recorded with its original lineup. "Hafez in Love" and "The Way of Love" were released in March 2002 through O-Hum.com and soon became so popular with fans and listeners around the world [Only in first week of "Hafez in Love" release, singles were downloaded more than 15,000 times].

In spring 2002 Babak and then Shahrokh decided to leave the band due to their personal reasons: Shahrokh moved to Vancouver\Canada, and Babak was preparing himself to start a family. Shahram moved to Canada and stayed there for a short period and then returned to Tehran to continue O-Hum as a solo project. After a couple of months of rehearsing and organizing the live band, O-Hum traveled to Germany in spring of 2003 to play concerts in Berlin, Hamburg and Rostock. The band received a huge appreciation and feedback from the fans and Germany Medias; and Shahram was more encouraged to keep playing O-Hum music. O-Hum gigs in Germany also started a new chapter in Iranian underground music; giving Iranian rock bands more confident about how they could appear on international music scene. The band also played a couple of shows after returning to Tehran [Including UNAIDS 2004 charity show in December 2004], and at the same time Shahram had started working on O-Hum's second album which got delayed due to different matters a few times.

In winter of 2004 Shahram began the final recording sessions with songs he had written in last two years. The new album "
ALOODEH" finished in summer of 2005 and "Bamahang Productions
" , an Iranian record label in Canada, signed up with Shahram to release the album in North America and Europe. "ALOODEH" will be released 20 December 2005 by Bamahang Co. and due to heavy request from the fans, the advance ordering for album has already started. At this moment Shahram is living in Tehran preparing to rehears with his new live lineup for upcoming gigs, and has started writing new material for O-Hum' third album

Musicians :
Shahram Sharbaf Vocals, Guitar, Synthesizer, Programming
Shahrokh Izadkhah Guitar,Traditional instruments, Synthesizer
Babak Riahipour Bass
Reza Abayee Kamanche, Gheychak
Nima Mohandesan Tar
Ali Rahimi Daf
Moni Safikhani Accoustic Guitar, Backing Vocal

  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط ***@H@mid Rez***  | 

بیوگرافی گروه Pink Floyd ...

سلام دوستان عزیزم. امیدوارم خوب و سلامت باشید. تصمیم گرفتم که از امروز یک سری بیوگرافی با محتوی و مفید، در مورد گروه ها و بند های مختلف موزیک (در سبکهای مختلف) رو پیگیری کنم و براتون بزارم. البته قبلا چندین بیوگرافی رو قرار داده بودم، اما از این به بعد هر چند وقت یکبار این کار رو خواهم کرد.امیدوارم که برای اون دسته از افرادی که به بیوگرافی گروهای موسیقی علاقه دارند سودمند و مفید باشه و خوششون بیاد...

برای شروع بیوگرافی گروه معروف و محبوب Pink Floyd رو براتون آماده کردم.


بیوگرافی گروه Pink Floyd

گروه پینک فلوید که در سال 1965 در  کمبریج انگلستان تشکیل شد . یک گروه بزرگ به سبک بریتیش راک است . معروفیت این گروه برای ترانه سرائی ، پیچیدگی در ضبط استودیوئی ، هنر ساختن کاور آلبومها و کنسرتهای بی نظیر است . پینک فلوید یکی از معروفترین گروههای راک تا به امروز است که از لحاظ فروش آلبوم در جهان رتبه هفتم را دارد.


این گروه در اواسط دهه 60 با رهبری سید برت تشکیل شد ، پس از اندکی برت گروه را در سال 1968 ترک کرد و رهبری گروه را گیتاریست تکنواز و خواننده (دیوید گیلمر) به همراهی راجر واترز (که نوازنده گیتار بیس ، ترانه نویس و همچنین خواننده بود )، بر عهده گرفتند.
دلیل این موضوع استفاده بیش از حد Syd Barrett از مواد مخدرLSD بود که او را دچار  مشکلات روانی کرده بود و هر روز بدتر میشد و کارهای غیر قابل پیش بینی و ناخوشایند از او سر میزد . کنسرتهای گروه تبدیل به فاجعه شده بود تا اینکه گروه تصمیم به نبردن او به کنسرتها گرفتند و در اوایل سال 1968 رفتن Syd Barrett  از گروه حالت رسمی پیدا کرد.


قبل از این  نام گروه به نامهای متعددی مشهور بود مثل:
Sigma 6 > T-Set > Megga Deaths > The Screaming Abdabs > Pink Floy Sound >The Pink Floyd
فلسفه این نامگذاری بر اساس نامهای 2 هنرمند که سبک موسیقی آنها بلوز بوده است میباشد
                                Pink Anderson   and    Floyd Council

اعضای اولیه گروه عبارتند از:
موسس گروه ، گیتاریست ، ترانه نویس و خواننده  Syd Barrett
خواننده و کیبورد زن Richard Wright
خواننده ، ترانه نویس و بیس زن Roger Waters
درام زن
Nick Mason
همچنین گیتاریست و خواننده ای که بعدها به گروه پیوست
David Gilmore

Bob Klose نیز عضو این گروه بود که این گروه را قبل از ضبط اولین آلبوم ترک کرد. دلیل آن این بود که Syd Barrett طرفدار موسیقی آمریکائی و ادبیاتی بود ولی Bob Klose طرفدار موسیقی جاز سنگین بود.


با این وجود اولین آلبوم در آگوست 1967 به بازار عرضه شدکه نامش                                                 the piper at the gates of down (نی زن بر دروازه سپیده دم) بود که تمامی آهنگهای آن توسط Barrett نوشته شده بود .

از سال 1974 تا 1983 گروه تحت رهبری راجر واترز بود که در این بین آلبومهای                                  The Wall , Animals , Wish You Were Here منتشر شده که در نظر بسیاری از طرفداران گروه این آلبومها بهمراه آلبوم طرف سیاه ماه در درجه اول قرار گرفتند.                                                     موضوع غیبت در آلبوم  Syd Barrett ،، Shine on you Crazy Dimond بود... در ستایش آهنگ Wish you were here !!!

در سال 1983 راجر واترز بدلیل وجود اختلاف با دیوید گیلمر گروه را ترک کرد و گروه بطور غیر رسمی منحل شد . راجر توانست با تلاش فراوان حق انتشار دو آلبوم دیوار و طرف تاریک ماه را از آن خود کند . بقیه اعضای پینک فلوید در زمانهای مختلف آهنگها و آلبومهای شخصی خود را به بازار عرضه کردند.
در سال1987 Nick Mason و David Gilmore اعضای گروه را جمع کرده و رهبری گروه را David بر عهده گرفت
.

تا اینکه در تاریخ 2 جولای 2005   بعد از 20 سال جدائی Roger Waters  از گروه ، فقط در لندن برای یک شب در کنسرت Live8 به این گروه پیوست. و این گروه در برابر تعداد زیادی از طرفداران از سراسر جهان هنر نمائی کردند که جمعیت تماشاچیان بیش از دویست هزار نفر بود.


آنها چندین آلبوم تولید کردند ، که موفقیت جهانی را آلبوم  طرف تاریک ماه در سال 1973 برای آنها به ارمغان آورد . برای بار دوم این گروه بعد از 6 سال با آلبوم دیوار در سال 1979 خود را به جهانیان نشان دادند. که بی شک این 2 آلبوم از معروفترین آلبومهای موسیقی راک در جهان بشمار می روند...

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط ***@H@mid Rez***  | 

عماد رام / آهنگ فرنگیس...

عماد رام

زمان تولد:      ۱۳۰۹
محل تولد:       ساری
 
تحصیلات :
ليسانس دانشسرای کشاورزی.
 
شروع کار :
از اوان نوجوانی  نی های خود روو را سوراخ می کرد و در آنها می دميد.در سال 1317 در دبستان با ساختمان فلوت پيش آهنگان آشتا شد.عماد نزد خود و بی استاد نواهای محلی را در فلوت می دميد و بعدها که به راديو آمد، آهنگهايی را که با ويلن در راديو اجرا مي کردند ، با فلوت تقليد می کرد.در شهريور 1322 به تئاتر روی آورد و علاوه بر نقش کمدين ها ،پيش پرده می خواند و فلوت می زد. در سال 1335به تهران آمد و به اداره هنرهای زيبا رفت. نت ،ساز شناسی و ارکستراسيون را نزد محمد علی خادم ميثاق ، و رديفها را نزد حسن راد مرد فرا گرفت.
 
کارنامه هنری :
مدتی نزد نورعلی برومند و حاج آقا محمد ايرانی مجرد آموزش ديد.سال 1329 برای اولين بار در ارکستر حسن رادمرد کنسرت داد.در تلويزیون ارکستر سه نفره ای متشکل از حسين تهرانی،فرامرز پا يور و عماد رام پا گرفت. از سال 1350 به سرپرستی يکی از ارکسترهای فرهنگ و هنر منصوب شد.
 
وفات  :     ۳ خرداد ۱۳۸۲
 
 
 
ـ از ترانه های ماندگار عماد رام ، میشه از ترانه " فرنگیس " نام برد که بعدها سیاوش قمیشی هم این ترانه رو بازخوانی کرد ...
 
شب...
شب که میشه تو کوچه غم    اشک من میشه ستاره
من... چشمامو به ابرا میدم   آسمون بارون میباره
می خونم آخ که دیگه فرنگیس عشق تو داغونم کرد
به کی بگم که چشمات تو غصه زندونم کرد
دلم شده دیوونه ...خدا خودش می دونه... کوچ دلش میگیره...سکوتشو میشکونه
پنجرها با فریاد    میگن کی باز میخونه...
 
 
روحش شاد و یادش گرامی
با تشکر از : مهدی
+ نوشته شده در  یکشنبه 30 بهمن1384ساعت 4:38 قبل از ظهر  توسط ***@H@mid Rez***  |